




هوالمحبوب
سلام علیکم
کم کم داریم به سالروز میلاد امام علی (علیه السلام) نزدیک می شیم و ایام اعتکاف در راه است.
در ایام پر از معنویت و شادی اعتکاف ما را از دعای خیرتان بهره مند بفرمایید.

از حضرت امام على علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
فاطمه زهرا عزیزترین عزیزان رسول خدا صلى الله علیه و آله در خانه من بود، این بانو آن قدر با آسیاب آرد كرد تا دست هایش پینه بست و آن قدر از چاه آب كشید كه اثر آن بر سینه اش باقى مانده بود و به اندازه اى خانه را روبید تا این كه لباسهایش غبارآلود شد. و آن قدر زیر دیگ آتش برافروخت تا لباسش كثیف و گردآلود گردید و به همین علت به سختى و زحمت افتاد، روزى شنیدیم غلام چندى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند به فاطمه گفتم : وقتى خدمت پدر خود رفتى از وى خادمى را بخواه تا در كارها مددكار باشد و از این همه رنج و محنت آسوده شوى .
پس فاطمه زهرا خدمت رسول خدا رفت ، ملاحظه كرد كه گروهى با ایشان مشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون این كه با پدر سخنى بگوید به خاطر شرم و حیا بازگشت . على علیه السلام فرمود: چون رسول خدا مى دانست كه فاطمه زهرا علیها السلام براى حاجت نیازى مراجعه كرده است ، لذا خود به منزل ما آمد، حضرت فرمود: فاطمه جان ! براى چه منظورى به سوى من آمدى و دو مرتبه سوال فرمود و فاطمه ساكت بود، على علیه السلام مى گوید: عرض كردم : اى رسول خدا من علت را براى شما ذكر مى نمایم . فاطمه آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده كه دستش پینه بسته و آن قدر آب كشیده كه بر سینه اش اثر آن باقى مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده و آن قدر آتش در زیر دیگ افروخته كه پیراهن او كثیف شده و بوى دود گرفته . شنیدیم كه غلامان و خادمان چندى را خدمت شما آوردند، به وى گفتم : به سراغ پدر خود رفته از ایشان خدمتكارى بخواه تا تو را مساعدت نماید.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: شما را از مطلبى آگاه كنم كه بهتر است براى شما از خادمى كه سوال كردید، وقتى از خواب برخاستید (در بعضى روایات است وقتى به رختخواب رفتید) سى و چهار بار الله اكبر و سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمدلله بگویید آن بتهر است براى شما از خادم كه خدمت شما را بكند.*
السلام
علیکِ یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها
السلام علیک بر اول مظلومه ی عالم ، السلام علیک بر بی بی ۱۸ ساله
شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا را خدمت حضرت رسول الله (ص) ، حضرت علی بن ابی طالب و بر فرزندان خلف ایشان علی الخصوص حضرت حجه بن الحسن العسکری امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و شیعیان راستین آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم .
دوکوهه بهار جبهه بود و بسیجی ها در دوکوهه خودشان را بازسازی می کردند. انسی دارد دوکوهه با بهار. در آستانه بهار، بسیجی ها باز هم به خط شده اند تا «راهیان نور» شوند. مگر می توان در بهار، تنها گذاشت دوکوهه را؟ مگر می توان در آستانه بهار، از عشق بسیجی ها به حاج همت و حسینیه حاج همت، ننوشت؟ بسیجی امروز، آنقدر معرفت دارد که بهارش جز با شهدا نگذرد. بسیجی، آنقدر معرفت دارد که وقتی برای بار اول، از دور، چشمش به ساختمان های پادگان دوکوهه می افتد، گرم گریه شود. اشک، بهاری ترین باران ممکن است بر گونه عشق. عشق به دوکوهه، عشق به شهداست. دوکوهه تمثیلی از عاشقی است. اولین پله نردبان شهادت. دوکوهه، سرخ ترین سربند، بر پیشانی همه خاک جبهه است. دوکوهه، پلاک خانه ساده بسیج است. در بهار، دوکوهه از غم و غربت در می آید، با همت بسیجی ها. دوکوهه فقط یک پادگان، همراه با چند ساختمان نیست؛ دوکوهه ام القرای بهار است. پایتخت بسیجی های دیروز و امروز و فردا. آشیانه پرستوها. دوکوهه، خاکی است پر از ستاره. پر از دستواره. بهار امسال، چراغ دوکوهه، با «مصطفای شهید» روشن می شود. در این مرز و بوم، تا خون بسیجی هست، حسینیه حاج همت، مظلوم نمی ماند. بسیجی واقعی، همان بسیجی است که همت را با وصیت نامه اش دوست دارد. بسیجی واقعی در زمان غیبت، اطاعت محض از ولی فقیه دارد. بسیجی واقعی، خود، آنقدر همت و باکری را دوست دارد که بهارش جز در دوکوهه نمی گذرد. کجا خون حاج همت ریخته شده؟ همان جا «مجنون» است بسیج. کجا خون باکری ها ریخته شده؟ همان جا «فرهاد» است بسیج. «لیلا»ی ما «شیرین» تر از آن است که مصادره شود. چه باک اگر به اسم همت و باکری، روزگاری بر فرق ما زدند؟! ما «همت اولی» و «باکری اولی» نیستیم که نام شهدا را ببریم، اما مرام شهدا را فراموش کنیم. ما از بس همت و باکری را دوست داریم که حتی اگر از نام این شهدا، بر فرق مرام ما، چماق بلند کنند، در قضاوت، دچار اشتباه نمی شویم و باز هم می گوییم: زنده باد همت، زنده باد باکری. بسیجی واقعی، «جبهه دوکوهه» را به این راحتی ها خالی نمی کند. اصلا فرق سر ما، سرتاسر ما، فدای شهدا. آنجا که «هورالعظیم» باشد، تعظیم، کار ماست. آنجا که «جزیره مجنون» باشد، جنون، کار ماست. آنجا که «قایق عاشورا» باشد، نقش شقایق را بازی می کنیم. همت، کجا سر از بدنش جدا شد؟ همان جا سجاده ماست، و ما همچنان انس داریم با خاک «طلائیه».
بهار زمان! ای امام زمان! بی تو بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد! بی تو ماه، آه دارد. ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد. بهار غم دارد؛ غم دارد! خیلی وقت است، لحظه تحویل سال، «امسال» نمی شود برای ما. چه دور و دراز شده «سال غیبت». «پارسال» نمی شود. بهار نمی شود. خیلی وقت است زمین، بهار دارد، اما زمان، بهار ندارد. «سال ظهور» با «سین» شروع می شود؛ چه خوب! می شود آقاجان! عیدی به ما، بهار را بدهی؟! ای تنها شعبه بهار، همه مزه بهار، خواهش می کنم، التماس می کنم. نگاه کن! اشک من «دید» است؛ بیایی، «بازدید» را پس می دهی. آقای بامعرفت! مادربزرگ می گوید: «این رسم بهار است» و پدربزرگ به یاد بابای مادربزرگ می خواند: «شب عید ما رو بگو، که بی لحافیم و پتو، رپتو آی رپتو آی رپتو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو» و بعد بلند می شود آب ماهی را عوض می کند و گریه می کند و ما را جمع می کند دور خودش، «دعای فرج» می خواند و گریه می کند تا سال تحویل شود، تا بخندد و برود از جیب داخل کت نوک مدادی اش، بیاورد آن اسکناس قشنگ ها را… اما بی شما، بی شما آقاجان! به ما که بهار، خوش نمی گذرد؛ شما را نمی دانم. آقاجان! سال هاست یک غمی خانه کرده در چهره بهار، که اذیت می کند شکوفه ها را. به خدا، خدا را خوش نمی آید، این همه بهار، غم داشته باشد. می آیی؟! می شود با همین بهار بیایی؟!

بوي گل سوسن و ياسمن آيد***عطر بهاران کنون از وطن آيد
جان ز تن رفتگان سوي تن آمد***رهبر محبوب خلق از سفر آمد
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد***ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
بگذرد اين روزگار،تلخ تر از تلخ***بار دگر روزگار چون شکر آيد
بگذرد اين روزگار تلخ تر از تلخ***بار دگر روزگار چون شکر آيد
هر چه مجاهد ز بندو حبس در آيد***مهر فساد و ستم دگر به سر آيد
چشم يزید زمان ز حلقه در آيد***رهبر محبوب خلق از سفر آيد
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد***ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
بگذرد اين روزگار،تلخ تر از تلخ***بار دگر روزگار چون شکر آيد
بگذرد اين روزگار تلخ تر از تلخ***بار دگر روزگار چون شکر آيد

رهبر معظم انقلاب اسلامي صبح امروز(دوشنبه) در ديدار هزاران نفر از علما، فضلا، طلاب و قشرهاي مختلف مردم قم در سخنان مهمي حادثه نوزدهم دي قم را مبدأ تاريخ تحولات جديد دنيا دانستند و با اشاره به نقش «صبر و بصيرت» در موفقيتهاي مستمر نظام اسلامي، به تبيين دو عامل مهم ناکارآمدي توطئههاي دشمنان و استمرار زنجيرههاي اقتدار ملت ايران يعني ايستادگي قاطعانه نظام بر اصول، و حضور هوشمندانه مردم در صحنه پرداختند و تأکيد کردند: بر خلاف تصور و تحليلهاي جبهه استکبار، نظام جمهوري اسلامي امروز نه تنها در شرايط شعب ابي طالب نيست بلکه در شرايط بدر و خيبر قرار دارد و به لطف و فضل الهي حضور مردم در انتخابات آينده مجلس به عنوان يکي از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت کشور، حضوري پرشور و دشمن شکن خواهد بود و همه مسئولان و نامزدها نيز وظيفه دارند که با پايبندي کامل به قانون، زمينه يک انتخابات سالم و رقابتي را بوجود آورند.


معنای بصیرت
بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است.(1)
نزد اهل معنا، نیرویى نهانى و قوّهاى قلبى است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات آن رسوخ مى کند.
برخى از اهل معرفت مىگویند: «بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مىیابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس».(3)
میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است؛ مانند:
1. نور ظاهرى، تنها با بینایى انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این که فضا را روشن و بینایى انسان را یارى کند، کارى انجام نمىدهد. پس اگر انسانى ناشنوا بود یا در بویایى و لامسه و گویایى خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهایى از این قبیل، مشکلاتش حل نمىشود. اما نور باطن همه نقصهاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى کند... .
در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى شود، که هم صحنههاى خوبى را در خواب و بیدارى مى بیند، هم آهنگهاى خوبى را مى شنود، هم رایحههاى دل انگیزى را استشمام مىکند و هم لطیفههاى فراوانى را لمس مى نماید.(4)
2. انسان دو چهره یا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى یا مُلکى و چهره باطنى یا ملکوتى، خداوند براى دیدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گیرد مىبیند. اما براى دیدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادینه نموده به نام بصیرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعلیت در نیاید، رؤیت باطن و شهود ملکوت، میسر نخواهد بود.
صاحب جامع الاسرار مىنویسد: معناى سخن خداوند (نور على نور یهدى اللَّه لنوره من یشاء)،(5) (... و من لم یجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،(6) چیزى جز این نیست که تا نور حق حاصل نیاید و به دل و جان سالک نتابد، بصیرت در او پدید نیاید. نور حق سرمه چشم بصیرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنایت حق قرار گیرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد.(7)
حافظ شیرازى که مىگوید:
گرنور عشق حق به دل و جانت افتد ـ باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى
ناظر به همین نور است. با پرتو افکن شدن نور حق است که سالک از تحیر و تردد مى رَهَد و سرانجام به حقیقت مى رسد.
راه تحصیل بصیرت
براى نیل به مقام رفیع بصیرت باید به بازسازى و اصلاح نفس خویش پرداخت.
مجاهده با هواى نفسانى و تهذیب روح از زنگارهاى گناه، و لطیف و شفاف ساختن آیینه دل به نور توحید، تنها صراط مستقیمى است که "حجاب دیدگان دل" را مى گشاید و آدمى را در معرض الهامات غیبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد.
1. توبه: اولین گام براى تهذیب نفس و تحصیل بصیرت است. توبه از تقصیرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است.
2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصیرت مى گردد. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛(8) هر کسى به یاد خدا باشد، بینایى و بصیرت یابد«.
3. هم نشینى با علما: مجالست با علما که موجب بصیرت و بینایى است. على(ع) مى فرماید: »جاور العلماء تستبصر؛(9) با دانایان بنشین تا آگاهى یابى«.
4. خرد ورزى: کسى که هر خبر یا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذیرد، بلکه پیرامون آن مى اندیشد و آن را از صافى عقل و اندیشهاش مى گذراند، بصیرت و بینایى مى یابد، چنان که آینده نگرى و به کارگیرى خرد در فرجام امور باعث بصیرت و بینایى مى گردد.(10)
5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنیا، از امورى است که باعث بصیرت مى گردد.(11)
6. ارتباط با خدا: ازدیاد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصیرت و بینایى و برخوردارى از الهامات غیبى مىشود.
درجات و مراتب بصیرت
بصیرت باطنى و بینایى دل، درجات و مراتبى دارد. اوج آن مرتبهاى است که ائمه(ع) دارند.
امیرالمؤمنین(ع) مىفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر همه پردهها فرو افتد، چیزى بر یقین من افزوده نمیشود».(12)
اگر چه آن مرتبه از یقین مخصوص اولیاى معصوم(ع) است، ولى دیگران نیز مى توانند مراتبى را تحصیل نمایند. هر کسى نور باطنى را از فطرت خدا داد خویش استخراج کند و چشم و گوشش باز شود، مى تواند خدا و نشانههاى او را با »چشم دل« ببیند و صداى تسبیح موجودات هستى را بشنود، که به حکم »یسبّح للَّه ما فى السموات و ما فى الارض«.(13) همه آنان که در آسمان و زمینند، تسبیح خدا مى کنند. بسیارى از واقعیتها را که با ابصر نمىتوان دید، با بصیرت مشاهده مى کند، بلکه توانایى دیدن جهنم و شنیدن صداى زفیر آن را پیدا مى کند، چنان که قرآن مى فرماید: »کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم، ثم لترونّها عین الیقین«.(14)
آثار بصیرت
در حدیث نبوى آمده است که در دل هر بندهاى دو دیده نهانى است که به واسطه آن دو، غیب را مى نگرد و چون خدا بخواهد در حق بندهاى نیکى کند، دو چشم دلش را مى گشاید تا به واسطه آن، آنچه را که از دیدگان ظاهریش نهان است، بتواند دید.
از شمار انسانهاى صاحب بصیرت «حارث بن مالک بن نعمان انصارى» بود. پیامبر اکرم از او پرسید: "چگونهاى و در چه حالى؟" عرض کرد: "مؤمن راستین و اهل یقینم". پیامبر فرمود: "علامت یقین و ایمان راستینت چیست؟" عرض کرد: "زهد و کنارهگیرى نفسم از دنیا و دلبستگى آن، موجب شد که شبهایم را به بیدارى و عبادت و روزهایم را به روزه و تشنگى بگذرانم، از این رو به درجهاى از بصیرت و بینایى رسیدهام که گویى عرش پروردگارم را که براى حسابرسى بر پا شده است، مى بینم و بهشتیان را در حال زیارت یکدیگر مىنگرم و زوزه وحشتناک جهنمیان را از درون آتش میشنوم". پیامبر فرمود: "بندهاى است که خدا قلبش را روشن کرده است. حال به برکت این نور الهى صاحب بصیرت شدهاى پس آن را حفظ کن".(15)
این خاصیت نور باطنى یا بصیرت است که از فطرت انسان پرتو افشان مى شود و اگر منبع الهى آن (فطرت) زنده به گور نشود و غبار آلودگىها و تیرگى هواهاى نفسانى آن را نپوشاند، همواره چشم بصیرت باطن پر فروغ خواهد بود اما اگر در پشت ظلمت گناه پنهان گردد و انسان تبهکار، حقیقت خود را نبیند، از آن رو که نورى ندارد، خود را گم مى کند و پس از مدتى خویشتن را به کلّى فراموش مى نماید.
ــــــــــــــــــــــ
پى نوشت ها:
1. دکتر محمد معین، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546.
3. دائرة المعارف تشیع، جمعى از محققان، ج 3، ص 271.
4. آیت اللَّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى ج 14، ص 132 - 13
5. نور (24) آیه 35.
6. همان، آیه 40.
7. جامع الاسرار، ص 510 و 580 - 579،.
8. غررالحکم، ج 5، ص 166
9. غررالحکم، ج 3، ص 387.
10. "من استقبل الامور ابصر" یا "من فکّر أبصر العواقب" ؛ همان.
11. همان.
12. بحارالانوار، ج 66، ص 209.
13. جمعه (62) آیه 1.
14. تکاثر (152) آیات 7- 6- 5.
15. الکافى، ج 2، ص 54.
.....................

غربیها با سه کلیدواژه آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند و شرقیها با دو کلیدواژه مبارزه پرولتاریا با امپریالیسم و برابری...
در این میان امام خمینی(ره) بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی، پنج کلیدواژه قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند؛
• اصل «امامتمحوری» مهمترین کلیدواژه بود، سیستم «امت ـ امامت» حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه سیاست احیا شد.
• ده سال هر کاری
کردیم، یک رسانهی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه میگفتند
«آیتالله خمینی».
• سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم
«استاد! چرا رسانههای شما نمیگویند امام خمینی؟». خندهای کرد و گفت: آخر
ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!».
کیفش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت:
«آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمه "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار میدهیم. کلمه "رهبر" به نفع ما و کلمه "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم "آیتالله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور میشود امام امت اسلامی که مسلمانهای دنیا را دور خودش جمع بکند!».
با این صراحت این را به من گفت.
• یک رسانه غربی
یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان
کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟
میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
•
شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمهیژ امامت را در
قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما
نمیتوانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید
بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت
اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دستهجمعی دولت را
کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر
یک کلمه کشور ریخت به هم!
• امامتمحوری،
امّتگرایی، عدالتگستری، و دوقطبی مستکبرین ـ مستضعفین، اساس تئوری
امام خمینی بود.
• امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی
آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه اولین نمازجمعه بعد
از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند؛ یک: «ما نمیخواهیم بعد
از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان "امام" بگوییم»!

این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما میگویی نمیخواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشینش نمیگوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را میخواهم با شما دفن کنم!
جمله دومشان این بود: «خبرگان مرجع تعیین نکرده است».
یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
• وقتی ایشان جای
«امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم «ملت ـ رهبر»
انگلیسیها را پذیرفتیم و سیستم «امت ـ امامت» امام خمینی را کنار گذاشتیم.
وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» - که
وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به
عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هم وطن».
• اما کلمه سوم
یعنی «عدالت»؛ مقدسترین کلمهای که آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوریشان
ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه «توسعه» بود. فرق عدالت و
توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی(ع) تعریف
میکنند، اما «توسعه» را صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و هیونیستهای
عالَم.
• در عرصه بینالملل هم دو کلیدواژه قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهینآمیز است! به جایش بگوییم «قدرتهای جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آنها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرتهای جهانی» باید با آنها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیبپذیر»؛ یعنی آدمهای بیعرضهای که خودشان پذیرای آسیباند!
• پنج کلیدواژه قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژههایی که دشمنان میخواستند.
• تا موقعی که کلیدواژههای قرآنی امام خمینی که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است، احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصلهپینه کردن است.
• شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمیسوزد که بگویید «امام خامنهای».
• مشکلی که هست هم این است که همه میگویند «دیگران بگویند ما هم میگوییم!». اصولگراها میگویند صداوسیما شروع کند، ما هم میگوییم! صداوسیما میگوید ما که از روحانیون نمیتوانیم جلو بیفتیم! روحانیون میگویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمیتوانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد میگویند وقتی جوانان انقلابی هم نمیگویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و....
• بعضی هم میگویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمتالله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه خوبی ندارد این کار در ذهن مردم!
خب خوبها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاک شود...
• آیتالله سید
محمدباقر حکیم پا میشود میرود نجف. از آنجا نامه مینویسد به «حضرت
آیتالله العظمی امام خامنهای». یک هفته بعد شهیدش میکنند. آن مرد بزرگ
میفهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنهای». سید حسن نصرالله
میفهمد در سختترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنهای!
ما اینجا نشستهایم و نمیگوییم!!!

• اگر نعمت خدا را
قدر ندانیم، میفرماید «انّ عذابی لشدید»؛
روز قیامت ندا داده میشود که «وقفوهم انّهم مسؤولون، ما لکم لا تناصَرون».
هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف...
اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای و انصره بنور هدایة المهدی(عج)
منبع:سایت فرهنگ انقلاب اسلامی
¤¤¤
پ.ن:

اگر امثال بنده شبانه روز تسبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری را به ما داده است، والله معتقدم از عهده شکر این نعمت بر نمی آییم؛ رهبر عزیز ما تلالو معصوم.ع. است...
علامه حسن زاده آملی
تجديد يک انقلاب، گاه از ايجاد آن بسي مهمتر و دشوارتر است. روحيه هايي
استوار، ايمان هايي راسخ، مغزهايي نيرومند و فکرهايي بيدار و آگاه و فعال
لازم است تا بتوانند اين بار فرساينده را براي مدتي دراز روي دوش نگه
دارند. اکنون چه کسي براي اين کار آماده است؟ آن شيعه اي که قيام حسين بن
علي را تحمل نمي کند؟ آن شيعه اي که با امام حسن راه نمي افتد؟ بي گمان هر
قيام و اقدامي که به اتکاء عناصر ناپخته و تربيت نشده اي از آن قبيل واقع
شود، فرجامي ندامت انگيز و خسارتبار خواهد داشت. تجربه ي توابين(!) و سپس
قيام مختار و ابراهيم بن مالک گواه صادق اين ادعاست.
امام سجاد بر سر دو راهي
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خيلیها مثل من دوست دارند شهيد شوند تا قبل از مردن بهشتشان را تضمين كرده باشند ولی الان درِ شاهراه شهادت را بستهاند. ولی راه اصلی شهادت همچنان گشوه است. شهادت يعنی بر ديگران گواه شدن. يعنی حجت را تمام كردن. آری راه شهادت باز است. اتّفاقاً الان جامعهی ما خيلی به شهيد نياز دارد. وضع جامعه خيلی خراب است و علاجش چيزی نيست جز چند مرد كه بروند جلو، خط را بشكنند و شهيد شوند برای ديگران. اسلام روز به روز كم رنگتر میشود. روز به روز منكرات بيشتر و معروفات كمتر میشوند. روز به روز وضع حجاب بدتر میشود. روسریها عقبتر میروند و مانتوها اگر ديگر تن كسی باشد كوتاهتر میشوند. زنا و دزدی روز به روز افزوده میگردد و حيا و عفت و احترام به ديگران كمتر. امر به معروف و نهی از منكری در جامعه اجرا نمیشود. اين جاست كه خط شكنان بايد بيايند جلو و شهيد شوند. خيلیها از پشت تريبونهای مختلف امر به معروف و نهی از منكر میكنند ولی در جامعه لب از لب باز نمیكنند. اين جا نياز به شهيد است. نياز به عاشقان واقعی شهادت و ولايت است. نياز به مردان و زنان شجاعی است كه چفيه بر گردن انداخته به عمق جامعه بروند و آنگاه امر به معروف ونهی از منكر كنند. بگويند خواهرم حجابت را و برادرم نگاهت را. بگويند ای سواره، پياده را. الان وقتی به كسی كه دَم از عشق شهادت میزند میگويی كه چرا امر به معروف و نهی از منكر نمیكنی؟ بهانهها میآورد و حرفها میگويد. "انسان اگر بخواهد كاری بكند برايش دليل و اگر بخواهد كاری نكند برايش بهانه جور میكند." اينها همه حرف است. مگر حماسهی حسينی علّامه شهيد مطهری را نخواندهايد. واجب است امر به معروف و نهی از منكر. واجب است بروی ياد بگيری امر به معروف و نهی از منكر را و لوازمش را يعنی روانشناسی و جامعهشناسی و احكام را به مقدار نياز. هرگاه اينها را آموختيد و امر به معروف و نهی از منكر كرديد آنگاه اگر در بستر هم مرديد شهيد حساب خواهيد شد. در وضع كنونی جامعه بستر جديد ديگری هم برای شهادت باز شده است. عاشقان شهادت، شيران خطهی شجاعت بشتابيد راه شهادت باز است. حتماً میدانيد كشور در برابر يك جنگ نرم واقع شده است. جنگی به مراتب سختتر و وحشتناكتر از جنگ سخت. جنگ فكرهاست. جنگ تسخير عقلها و عقيدههاست. جنگ بين ايمان است و شيطان. در اين عرصه هم به قول آقای جليلی به صف شكن و خط شكن و به شهيد نياز است. نياز است مردان و زنان شجاع بروند بياموزند آموزههای لازم برای جنگ نرم را و بعد بر دشمن بتازند كه آنگاه كه چنين كردند اگر بگويند منتظر فرج هستند بيراه نگفتهاند. اللّهمّ الرْزُقنا شَهادَةَ في سَبيلِك
هواي نفس مهمترين مانع بصيرت / بسيجيان در بصيرت و اخلاق به روز باشند
به مناسبت هفته
بسيج دو سخنراني كوتاه و شنيدني از مقام معظم رهبري درباره فرهنگ بسيج و
بسيجي كه در آن چندين موعظه و نصايح اخلاقي نهفته است تقديم حضورتان مي
گردد.اميد است كه بسيجيان عزيز ايران اسلامي اين سخنان مولايشان را در
زندگي و كار خود جاري و ساري سازند.
قال الحسین علیه السلام:
من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که درمصیبتهای ما قطره ای اشک بريزد خداوند او را دربهشت جای می دهد.احقاق الحق، ج 5، ص .523

در اين نرم افزار به حدود 40 شبهه و سوال پيرامون ماه محرم و حضرت امام
حسين(ع) پاسخ داده شده است . سوالات اين نرم افزار در پنج بخش «تاريخ و
سيره» ، «اخلاقي، تربيتي، عرفاني» ، «کلام و اعتقادات» ، «قرآن و حديث» و
«فقه و احکام» طبقه بندي شده اند.
از امکانات ديگر اين نرم افزار
پخش آنلاين حرمهاي مطهر ائمه اطهار(ع) حتي با اينترنتهاي خانگي مي باشد.
همچنين
براي اين نرم افزار مسابقه اي به همراه هدايا و جوايزي در نظر گرفته شده
است.
توضيحات :
1 ) اين نرم افزار نيازي به نصب ندارد .
2 )
براي راحتي دانلود و همچنين سرعت بهتر اجراي نرم افزار ، فايل صوتي زيباي
«کجا رفتي...» با صداي «محمد اصفهاني» ، جدا از نرم افزار قرار گرفته است.
3
) در صورتيکه تمايل داريد از صوت اين نرم افزار استفاده ببريد، پس از
دريافت فايل صوتي ، آن را در محلي که نرم افزار را کپي کرده ايد قرار دهيد.
حجم فايل : 4.33 مگابایت
دريافت
فايل | لينك مستقيم